عاشقان منجی عج
وبلاگ من
نویسنـــدگان :
سه کله پوک (2)
کله پوک اولی (0)
کله پوک دومی (0)
کله پوک سومی (2)
موضــــوع ها :
عمومی (4)
آرشیـــو :
آبان 1384 (4)
لینكدونی :
آرشیو لینكدونی
لینكستان :
رهپویان وصال
امدادگر دات کام
جسنجو :
خبرنامه :
نظر سنجی :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
ایجاد صفحه : - ثانیه
توجیه موجهات
شرمنده که اِ قد دیر به دیر به روز می شیم ولی...
خدایا خداوندا هر چه سریعتر هر چه سریعتر همه عواملی که به نحوی در اداره مکتب خونه ها شریکند را به درک اسفل و اسود بفرس.
آمین
آی قصه قصه قصه...
آقا ما طی یه اقدام انتحاری تصمیم گرفتیم خودمونو ....
معرفی کنیم. این که چی شد که به این نتیجه رسیدیم اصلا به ما چه!
آقا مَخلص کلام اینکه:
یه روز یه آدمی بود که خیلی خفن می بود. یعنی خیلی می بود
یعنی تو شهر خودشون و بلکم تو کشور خودشون خیلی کارای
خفن بازاری می کرد. این طرف با چند تا از رک و رفقا یه هوا به این
نتیجه رسید که دلشون به صورت بدرقمی برای مردم در حال
سوزش می باشد و بیشتر از مسئولین بی خیال مملکتشون
احساس خودنیازداشتگی بهشون دست داد. این ملت از اونجا که بسیار بسیار عملی احساس می کردن. رفتن برای خودشون تیم
شدن تا صیغه مددتُ رو به طور کامل صرف کنن.
اما به دلایل نامشخصی که شاید دست شوم اشتکبار جهانی تو
اون دخیل باشه و اصلا به ما چه بی خیال ماجرا شدن. اما...
اما حالا دیگه اونا تیم شده بودن و کلی آدمو منتر خودشون کرده
بودن بنابراین تیمشون رو دادن دست کسایی که اصلا ربطی به
ماجرا (صیغه مددتُ) نداشتند. بنابراین کار مردم ...شد توش.
حالا چی کار کنیم ؟ چه کنیم چاره کنیم ... آها
یه بچه کله پوکی رو با چند تا شاسکول نه به از خودش خرکش(بی
تربیت ها خَر نه) کردن و آوردن یه جایی که یه آدم خفن دیگه با یه
مشت جوون بیکار داشت همون صیغه رو صرف می کرد اما از راه
فرهنگی خلاصه به اون آدمه گفتن بیا این بچه و این شاسکولا رو
بگیر بذار سر کار تا ما در بریم.
خوب به اینجای قصه که رسیدیم اون شاسکولا با صاحبشون یه
بچه تیم راه انداخته بودن که ما خوابمون گرفت و ادبیاتمونم کهیر زد
تا بریم یه چرخی بخوریمو برگردیم.
نگران نباشید می دونم که هیچ کی به اینجای داستان نرسیده پس
آی مانیتور به تو می گم بقیشو فردا می آم برات می گم...
ادومه داره
ای ول
چاکر مخلص
این وبلاگه رو که می بینیدش خداییش تو کار نصیحت نیستش. اینو گفتم که یه وقت برا کسی ابهام پیش نیاد. اولا که اگه قرار به تاثیر نصیحت بود تا حالا ما خودمون آدم شده بودیم. دوما اینکه نصیحت از کسی شنیدنی هستش که خودش یه عمری نصیحت شده باشه و به همه نصیحتاش عمل کنه. خلاصه که آقا نظرم هستش که بیاین اینجا حرف دل ما رو بخونین بعد ۳۰ ثانیه فکر کنین و اگه تونستین دوباره همون جور که دوست دارین به زندگی ادامه بدین.
آخیش اگه اینو نگفته بودم می ترکیدم.
ما اومدیم
نوشته های پیشین ...